محمدتقى نورى

371

اشرف التواريخ ( فارسي )

اون بيگيان و بيك‌زادگان اوزبكيه و تركمان به بهانهء اخذ زكوات به ميان طايفهء ارساى ( 178 ) كه در حدود بادغيس و ميانهء ايل جمشيدى ساكن بودند فرستاده كه اگر بتوانند فرصت نگاه داشته شايد قلعهء بادغيس كه در متانت و رزانت تالى و ثانى فلك البروج است به چنگ آورده آن را مأمن ساخته باشند . ايش محمّد خان با بيكزادگان و مأمورين به سمت مقصد روان و در ميان ارسارى نزول و از در نرمى و آشتى درآمده به مطالبهء زكوات در جزو اظهار مدّعاى خود نموده . جماعت « 1 » مزبوره « 2 » اگرچه ظاهرا مطلب ايش محمّد خان را قبول و ليكن در باطن ، چنانچه شيوهء « 3 » آن گروه است ، بنا را به خدعه و مكر گذاشته از پيمان نكول و به مدلول « كاين كاسه « 4 » به آخر بكشد مهمان را » . ( 150 الف ) خبر به محمّد بيك برادر پلنگتوش خان جمشيدى كه در آن نزديكى سكنى داشت رسانيده او را ترغيب و تحريص در گرفتن ايش محمّد خان نمودند و به او اظهار داشته‌اند « 5 » كه ايش محمّد خان به گرفتن تو و قلعه بادغيس يك‌دل و يك‌جهت است . محمّد بيك ازين « 6 » معنى بىآرام شده ، بنابر رعايت حزم جمعيّت وافرى برداشته از قلعه بيرون آمد و آن تيره‌بختان بنا را به مهمان‌كشى گذاشتند . « 7 » خبر به ايش محمّد خان رسانيدند « 8 » كه برادر پلنگتوش خان با جمعيّت وافر به گرفتن تو آمده است . ايش محمّد خان « 9 » و بيكزادگان اوزبكيه سراسيمه شده ، از ميان ايل ارسارى بيرون آمده ، محمّد بيك با جمعيّت پيدا شد . گمانى كه طرفين كرده بودند ، « 10 » به يقين انجاميد ، چون جمعيّت محمّد بيك بسيار و در ميان ولايت او بود كمر به گرفتن ايش محمّد خان بسته ، ايش محمّد خان بنابر رويهء سپاهيگرى جنگ‌گريزى كرده از مقابله او به هزيمت رفت . سواران بنا را به كماندارى گذاشته از قضا تيرى به مقتل « 11 » ايش محمّد خان آمده ، او و رفقاى او را بالتّمام اسير و دستگير نمودند .

--> ( 1 ) . متن : جماعه . ( 2 ) . مج : مزبور . ( 3 ) . مج : شيوهء ذميمه . ( 4 ) . مج : كين سيه‌كاسه . ( 5 ) . مج : داشتند . ( 6 ) . مج : بر اين . ( 7 ) . مج : گذاشته . ( 8 ) . مج : رسانيده . ( 9 ) . مج : با . ( 10 ) . مج : در مقابل پيدا شده مظنه طرفين . ( 11 ) . ملك : « به مقتل » ندارد . ( جاى خالى )